-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
هـستـیـم ما گـدای امـامـان بیحـرم پـایـنـده از دعـای امـامـان بیحـرم شـوق کـبـوتر دل ما شـیـعـیان شده پـرواز در هـوای امـامـان بیحـرم شکر خدا که روزیِ خود را گرفتهایم از سـفـرۀ عـطـای امامـان بیحـرم پُـر میشود ز هـیـزم دوزخ مسلـماً قلبی که نیست جای امامان بیحرم ما از حساب روز قیامت رها شویم بـا یک نـخ عـبـای امامـان بیحـرم شد منصب حقیقی هر شیعه نوکر و گـریـهکـنِ عـزای امـامـان بیحـرم اینان شهید کینه و زهـر جـفـا شدند جـانهـای ما فـدای امامـان بیحرم در زندگی غریب و پس از مرگ هم غریب کم نیست غُصّههای امامان بیحرم نه سایبان، نه صحن و سرا و نه خادمی غـم گـشـته آشـنـای امامـان بیحرم دلهای ما به کوری آل سعود پست شد صحن با صفای امامان بیحرم گویا خـراب شد حرم با صفـایـشان تا دل شـود سـرای امـامان بی حرم ایوان طلا و صحن و ضریحی میان قلب شد سـاخـتـه بـرای امـامـان بیحرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام و روضۀ امام مجتبی
ندارد روضهخوانی در جَـوارش نـبـاشـد سـایـهبـانـی بـر مـزارش بقـیعش خـلـوت است امّا نشـسـته زنـی بـا چـادری خـاکی کـنارش عجب آهـی بـه لـب دارد بـمـیـرم سراسـر روضه باشد روزگارش هــنــوز اِنـگــار دارد ردِّ پــایــی بـه رویِ چــادرِ غـرقِ غــبـارش به سیـنه میزند در صحنِ خاکی بــه یــــادِ راز دارِ بــیقــــرارش بـه زیـرِ مـعـجـرِ خـاکـی گـمـانـم که باشد لَختهخون بر گوشوارَش دعـایِ نـدبـه میخـوانـد کـنـارِ... مــزارِ خــاکـیِ شــبزنــدهدارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
دستی رسید و جـنّتِ ما را خراب کرد آن آسـتــانِ دفـعِ بــلا را خــراب کـرد لعنت بر آن کسی که برافراشت کینه را لعنت بر آنکه حالِ خـدا را خراب کرد یکبار، اصلِ آیـهٔ تـطـهـیر را نخـواند آلوده بود و صحن و سرا را خراب کرد کعـبه دلـش شکـست همینکه قـبـیلهای قـبـرِ چـهـار؛ قـبـلـهنـما را خراب کرد وهــابـیـت ادامــهٔ راهِ ســقــیــفــه بــود وقتی بقـیعِ غـرقِ صفـا را خراب کرد غصبِ فدک نـتیـجهٔ آن میشود هـمین غصبِ فـدک بنـایِ وفـا را خراب کرد غصبِ فدک به روزِ دهم، هم نکرد رحم انداخت نیزه! خاطرهها را خراب کرد پیـش پدر چند قـدم راه رفت و رفت... چشم حسود، حال و هوا را خراب کرد غصبِ فدک به نام علی کینه داشت! پس سر را شکست و لحنِ صدا را خراب کرد تیری که عمقِ حنجرِ شهزاده را شکافت حـالِ اذانِ کـرب و بـلا را خراب کرد غـصـبِ فـدک رسید به گـودالِ قـتلگاه خنجـر کشید و نظمِ قـفا را خراب کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
بایـد بگـویم از غـم هـجـران این حرم از غـربت مـسـافـر گـریـان این حـرم باید بگـویم از غـم جـانـکـاه این دیـار از جان رفـته؛ از دل جـانان این حرم باید بسوزم از دل و از جان به اشک و آه با داغ غـربت و دل ویـران این حـرم چشم حسودِ دشمن دون عاقبت گرفت با دست فتنههای خودش جان این حرم اما دلـم هـمیـشه به آیـنده روشن است میبـینم عاقبت سر و سامان این حرم میبـینم عـاقـبت که شده نقـش قـابها آئـیــنـۀ ضـریـح خـراسـان ایـن حــرم این خاک بیحرم، حرمی ناب میشود روشن شود چـراغ شـبـستان این حرم خـواهد شـنـید گـوش تـمـامی خاکـیان از این دیار ذکـر حسن جان این حرم حک میشود دوباره به کوری دشمنان بـر آســتـانـه نـام امـامــان ایـن حــرم آخر به دست شیعه حرم میشود بهشت گـل میکـند دوبـاره گـلستان این حرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
چشمم همين كه گشت خوشاقبال، گريه كرد ياد بـقـيع كرد و به هر حـال گريه كرد همراه چار قـبلۀ حاجـات اشک ریخت هـمپـاى چـار كـعـبـۀ آمـال گـريه كـرد يکباره چار كوه كجا بر زمين نشست؟ هفت آسمان به هـشتم شـوّال گريه كرد در كوچه، مادرى به زمين خورد و مجتبى با يادِ آن شـكـسته پـر و بـال گريه كرد با يـاد نـيـنـوا چه به سـجّـاد مىگـذشت بعد از پدر، قريبِ چهل سال گريه كرد با داغ باقـر و غـم صادق دلـم شكـست حتّى به روی شانۀ من، شال گريه كرد بعـد از مـديـنـه، نـوبت كـربـبـلا رسـيد آنجا كه تل به سر زد و گودال گريه كرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
از جـنّت الـبـقـیع عـنـایت به ما کـنـنـد "آنان که خاک را به نظر کـیمیا کنند" بعد از حـدود یک سَده از غربت بقیع ای کاش درد بیحـرمـی را دوا کـنـند ایکاش گنبدی روی این چار باغ نور چون گـنـبـد حـریـمِ خـراسان بـنا کـنند باید به دست فرشچیان طرحی از ضریح همچون ضریح کرببلا دست و پا کنند جا دارد اینکه مثل نجف این حریم را صاحبْ مناره، صاحبِ ایوان طلا کنند باب الکریم، رکن اساسیست در حرم بـایـد دری بـرای گـدایـان جــدا کـنـنـد اینجا عزیز میشود آنکس که زائرست حاجت نگـفـته حـاجت او را روا کنند ایکاش بعـد اینهمه دوری و انتـظـار فـکـری برای مـرقـد خـیـرالنـسا کـنند ایکاش بهـر سـاخـتن صحـن مجـتـبی مـا را بـرای کـارگـریاش سـوا کـنـند آنـانکه رزق داده به عـالـم نگـاهـشان "آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند؟"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن
ای با چهار حجّت حق همنشین، بقیع! تو! ای بهشتِ خاکیِ روی زمین، بقیع! گـاهی زیـارتی به نیـابت ز عـاشـقـان این اشتـیاق و حسرت ما را ببین بقیع زائر، ضریح، گنبد و گلدسته، سنگفرش تـقـدیر تو نـوشته شده اینچـنین، بقیع! روزی طوافْ دورِ ضریح تو میشود آری! قسم به عصر، به زیتون، به تین؛ بقیع! گـفتم بهـشت چـیست خـدایا؟ ندا رسید جـاییست بینـظـیر؛ شبـیه همین بقیع آل سـعـود رو به زوال است بیگـمان از بـرکـت ائـمّـۀ مدفـون در این بقـیع مائیم و فتح شبه جزیره که دور نیست آل سـعـود و این نـفـسِ آخـرین؛ بقـیع!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام
بـقـیـع بُــقـعـه نـدارد، ولـی بـقــا دارد ضریح و صحن ندارد، ولی صفا دارد برای گـنبد و گـل دسته که نیامده است گــدا بـه خـانـۀ اربــاب الــتــجــا دارد کـنـار صحـن و سـرای پـیـمـبر اکـرم خـرابـه بـودن آن آسـتـان "چـرا" دارد جبین بسای به خاک درش که این درگاه به قـدر چـشـم هـمه خـلـق تـوتـیا دارد به جبرئیل کند فخر از سعادت خویش کـبـوتـری که در آنجـا بـرو بـیـا دارد کجا رواست که قبرش غریب و ساده شود کـسـی که در هـمـه تـاریخ آشـنـا دارد بقیع و غربت آن را چه خوب میفهمد دلـی که اُنـس به گُـلدسـتۀ رضا دارد به خـط خـون به سر کـوچۀ بنی هاشم نوشتهاند که: یک دست هم صدا دارد به خـاکبـوسی آن آسـتـان مرا بـبـرید که این گـلـوی رمق دیده عقـدهها دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال مسلم بن عقیل علیهالسلام قبل از شهادت
بـین کُـفـار شـدم حـافـظ ایـمـان خـودم همه رفـتند و منم بر سر پیـمان خودم گوشۀ خلوت خود روضه به پا داشتهام شـدهام گـریـهکـن شـام غـریـبان خودم خـسته و تـشـنه لـبم کوفه ندارد مردی از غریبی شدهام دست به دامان خودم تـرسی از مرگ ندارم اگر اذنـم بدهـد کوفه را فـتح کـنم با دم طـوفان خودم هـمـۀ غـصـهام از آمـدن قـافـلـه اسـت ترسم از غربت مولاست نه از جان خودم بسکه دلـواپس زخـمـی شدن او هستم رفته از خاطر من زخم فراوان خودم خـیـزرانی که برای لـب او ساخـتهاند کاش میشد بخورد بر لب و دندان خودم گفته بودم که بیا، حال به جبران خطا میدهم جان خودم را سر ایمان خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با سیدالشهدا علیهالسلام
ای بهـتـرین مُـقـدَّرِ سـالِ گـدا حـسین ای لحظِهلحظِه روضۀ اهلِ کسا حسین یا أیُّهـاَالـعـزیـز تَـصَـدَّقْ علیَ الفـقـیر دستِ مرا بگـیر و بـبر کربلا حسین من بی نگـاهِ نابِ تو بیچـاره میشوم از من مَگیر عاشقی و شور را حسین قـرآن به سر گـرفـتهام و ناله میزنم العـفـو باِالحـسـین عـزیزِ خـدا حسین معـنـایِ رحـمـتـی تَـهِ گـودال دادهای پیراهن و عمٰامه و خوُود و عبا حسین آیاتِ نابِ عشق بخوان آیههایِ وحی جانم فـدایِ قـاریِ سـرنـیـزهها حسین زیباتـرین نواست سلامٌ علیَ الحسین کِی میرسد تقـاصِ غـمِ نیـنوا حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدر و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
ای که از سوز تو پیداست تمنای حسین «روزه یعنی عطش و روضۀ لبهای حسین» روزه یعنی که به تکبیرة الاحرام سحر قصد قربت کنی از مسجد الاقصای حسین روزه چون «حُر» به کنار آمدن از راه خطاست چـشم پـوشیدنِ از غیر و تماشای حسین این «حبیب» است که یک روزه به دست آوردهست سـندِ دیـدن محـبـوب به امـضای حـسین روزه یعنی که بخواهی به دعای شب قدر شوق پیوستنِ یک قطره به دریای حسین روزه یعنی که به صحرای بلا، جام به دست آب بردن به سوی خـیمۀ گلهای حسین روزه یعنی که توقـف به لب شط فرات اقـتـدا کـردنِ سی روز به سقّـای حسین وقت افـطار شد ای سوخته در آتش دل «روزه یعنی عطش و روضۀ لبهای حسین»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
سه شب گذشت و نـوایی دگر نمیآید به غیر خـون دل از چـشم تـر نمیآید هوای کوفه ملالآور و غمانگیز است دگـر صـدای عـلـی در سـحـر نمیآید فضای نُه فلک از داغ او پُر از غوغاست صدای شـیـون از این بیـشتـر نمیآید زبـان حـال یـتـیـمان بیپدر این است چـرا ز بـاب یـتـیـمـان خـبـر نـمیآیـد جگـر خـراش شـده داغ حـیـدر کـرّار که داغ، جز به سـراغ جـگـر نمیآید حسین و زینب و کلثوم باحسن گویند دلا بــسـوز کـه دیـگـر پـدر نـمـیآیـد به پـیـرمرد جـزامی کسی خـبر بـبرد که یار و هـمـدم هر شب دگر نمیآید پس از دعای فرج با خدای خود گویم مگـر که مـنـتـقـماش از سـفـر نمیآید نداد گـریه امـان بر «وفایی» و گـفتا ز شرح این غـم جانـسـوز بر نمیآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
دگـر ز مـسـجـد کـوفـه نـوا نـمـیآیـد نــوای نــالــۀ شــیــرخــدا نــمـیآیــد بـرای عـزّت و تـرویـج راه بـسم الله صـدای نـقـطـۀ پـائــیـن بـا نـمـیآیــد چه کرده زهر که رنگ علی چنین شدهست؟! چه کرده که نَفَسِ رفته، جا نمیآید؟! هر آنچه شیر، به او میدهد طبیب اصلاً بـه هـوش، حـیـدر آل عـبـا نـمـیآیـد! چه کرده است مگر تیغ، خونِ فرق علی چگـونه بـنـد به طـبّ و دوا نمیآید؟! هر آن چه زینب کبری پدر پدر گوید دگـر ز جـانـب بــابـا صـدا نـمـیآیـد آهای طفل یتیم نجف، گرسنه بخواب ازین به بـعـد دگـر مـرتـضی نمیآید از یـن به بـعـد اگـر پـیـرمـرد نـابـیـنا غریب و خـسـته بـگویـد بـیا، نمیآید دگر مـیان هـوای گـرفـتـۀ این شـهـر شـمـیـم هـمنـفـس مـصـطـفـی نـمیآید هزار شکر کفن هست بین کوفه هنوز تــن امـــام روی بــوریــا نــمــیآیــد پس از پدر به تسلّی و تعزیت، احدی به تـازیـانـه سـوی بـچـههـا نـمـیآیـد اسیر چـیـست؟! عزادار بعد دفن پدر به احـتـرام دوبـاره به خـانـه مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
از على بانگ اذان امشب به گوش ما نیامد مسجد کوفه پُر از جمعیت و مولا نیامد نخلهاى کوفه میگریند و میگویند با هم آنکه بود از اشک چشمش آبیار ما نیامد پیر نابیناى مسکینى چنین میگفت امشب اى خـدا یـار من مسـکـین نابـیـنـا نیامد کودکی با کودکی میگفت من بیشام خفتم آنکه بر مـا شـام میآورد آمد یا نیـامد؟ دامن مـادر گرفته گوشۀ ویـرانه طفـلى گوید اى مادر بگو امشب چرا بابا نیامد با صدای پای او لبهای مامی گشته خندان چشم ما گریان شد و از او صدای پا نیامد چاه گوید من از آن مولا هزاران راز دارم رازدارِ در مـیـان جـامـعه تـنهـا نـیـامـد نام مولا گشته میثم شمع جمع دردمندان گرچه شب بگذشت و آن ماه جهانآرا نیامد رفته امشب جانب عُقبا که زهرا را ببیند زین سبب آن شهریار کشور جانها نیامد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
بگو به خواب که آید به چـشم بیدارش دلا بـسـوز که مـولا تـمـام شـد کـارش سریـعتـر بـدنش را به خـاک بسـپـارید که در بهشت، علی وعده کرده با یارش زمیـنـیان غـمگـین آسمانیان خوشـحال که بیـقـرار دلـی مـیرسـد به دلـدارش بــرای دیـدن دسـت کـبـود فـاطـمـهاش به عـرش رفـته یدالله دست حق یارش خـدا کـنـد ز عـلـی بـاز رو نگـیرد؛ آه خـدا کـنـد بـرود ابــر از شـب تــارش دوباره دست به پهلوی خود نگیرد کاش دوباره گُل نکـند کاش زخـم مسـمارش خـلاصه بـاز عـلی جـان دهـد اگـر آید دوباره فـاطـمهٔ زخـمیاش به دیـدارش علی که سیر شد از کوفه زینبش هم رفت چه کـوفـهای که تمامی نداشت آزارش چه کوفهای که دوباره کشاند زینب را نه بین مجـلـس تـفـسـیر، بین انـظارش رواست کوفه خودش را فرو بَرَد در خاک که رفت دخـتر غـیرت میـان بـازارش گرفت كوفه كس و كار دخت حيدر را امـان ز مردم نامـرد بیکـس و کارش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام قبل از شهادت
از شـرار دل من چـشـم ترم میسوزد دل من بيشتر از زخـم سرم میسوزد مثـل نخـلی كه فـتـاده است كنـار دريـا دل گرفـته شـرر و چشم ترم میسوزد بر غريبی حسين وحسن و زينب خويش همچـنان شـمع دل شعـلهورم میسوزد تا به رخـسـارۀ عـبـاس نگــاهـم افـتـاد ديدم از غصه وجـود پسـرم میسـوزد چون به زينب نگـرم يـاد كنم از زهرا گـوئيا فـاطـمـه پـيـش نـظرم میسوزد اين قـدر اشك نـريـزيـد عـزيــزان دلـم كه من از آتش اين غم جگرم میسوزد قدری از بستر من فـاصلـه گيريد همه هر يتيمی كه بود دور و برم میسوزد بـسـتـهام بار سـفـر، لـيـك خـدا میدانـد نگرم چون به شما بال و پرم میسوزد ای« وفایی» به خدا تا ابديت همه شب همچنان مـاه چـراغ سحـرم میسوزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
چون طبیب از دیدن زخم سر او زار شد در کـنار بـستر بیـمار حق، بیـمار شد گـفت با مظلوم عالم، ای دوای دردها ایکه کارعالمی از ماتمت دشوار شد ایکه ارکان عدالت از غمت لرزیده است از غـم تو آسـمانها بر سـرم آوار شد تیغ زهر آلـودۀ دشمن چـنان کرده اثر کز نگه بر زخم تو اندوه من بسیار شد تا که زینب نا امیدی دید در روی طبیب عالـم هـستی به پیش دیدگانش تار شد چشم خود را لحظهای وا کرد با سختی علی باغـبـان ناگاه گرم سیر در گـلزار شد غرق غم شد بانگاهی بر حسین بر حسن چـشم او با دیـدن عباس گـوهربار شد گریههای آتـشـین و نالـههای زار زار باز هم در خـانۀ بیفـاطمه تکـرار شد بعد از این هجران وفایی جای دارد پیک دوست مژده بر زهرا رساند لحظۀ دیدار شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
فرقش شکافت رُکنِ زمین و زمان شکست یک ضربه زد ولی کمر آسمان شکست نـالـیـد فـاطـمـه که نـزن نـانـجـیـب؛ زد از فرق تا به اَبروی او ناگهان شکـست راحت علی به خاک نمیخورد، میخ در شمشیر شد که باز زد و استخوان شکست تا خورد بر زمین دلِ زهـرا دو نـیم شد قلب حسین قـلب حسن تـوأمـان شکست فـریـادِ جـبـرئـیل که پـیچـیـد، دخـتـرش بـیاخـتـیـار در وسـط آسـتـان شـکـست خون پاک میکند زِ روی خویش مرتضی زینب دمِ در است ولی بیگمان شکست اینبار روضه خواند علی پیـشِ دخترش از تشنهای که داغِ لبانش جهان شکست از تشنهای که داغِ جـوان داغِ طفـل دید در حلـقـههای هـلهـلـۀ این و آن شکست از تـشنهای که در وسط جـمع گیر کرد با سنگِ بیمـروتِ این کـوفیان شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
خون ابوتراب که بر صـورتش چکـید فـریاد جـبـرئـیل به گـوش زمین رسید گوشی نـمانـد در همۀ شهـر؛ آن سحـر جُز اینکه صوت ”قَد قُتِلَ المُرتَضی” شنید وقتی پـسـر عـموی عزیزش شهید شد در آسـمـان رسـول خُـدا پـیـرهن دریـد خون گریه کرد چشم فلک در غم علی از آن به بعد بود فَـلَق سُـرخ شُد شَـدید درهای آسـمان به روی او گُـشوده بود وقت طلوعِ فجر که مُرغ از قفس پرید! افتاده بود در دل محـراب غـرق خون از فرط درد پـاشنه بر خـاک میکـشید زهـرا همین که دید چه کردند با عـلی سیلی به روی خویش زد؛ آه از جگر کشید زینب هـمـین که دید چه کردند با پـدر پیش از رسیدن به خـرابه قـدش خـمید بعد از عـلی؛ حـسـین پـناه عـقـیـله بود تا ساعتی که شمر سر از پیکرش بُرید حیدر برای فاطمه و کـوچه گریه کرد چون دخترش به جانب گودال میدوید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
پدر را در گـلیمی از کنار منـبر آوردند پسر را در حصیری غرقِ خون و بیسر آوردند علی را کوفیان کشتند در محراب و بعد از آن برای کشتن فرزند او، صد لشگر آوردند اگر خورشید را شق القمر کردند در کوفه همان شق القمر را کربلا بر اکبر آوردند تمام دشت از خونِ ابوالفضل علی پُر شد ز بس بارانِ تیرِ کینه برآن پیکر آوردند ز فولادی که شد شمشیر و بر فرق علی آمد به دست حرمله تیری برای اصغر آوردند چقدر این کوفیان پستند کز بعد حسینِ او ز گوش کودکانش گوشوارهها در آوردند رقیه بود و پا پُر آبله، رخسار و تن نیلی چه روزی با اسیری بر سر این دختر آوردند وفایی؛ چون که خطبه خوانی زینب به گوش آمد همه در کوفه میگفتند گویا حیدر آوردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
آرام در خـون خفتی و لب بـاز كردی فُـزتُ و رَبِّ الكـعـبـه را آغـاز كردی تو بـا نـسـيـم آه خود، در آن شب قـدر يك در به روی عرش اعلا باز كردی خون دلی كه خورده بودی از سرت ريخت بر روی محرابی كز آن پرواز كردی گـنـجــيـنـۀ راز الــهـی بــودی و بــاز مـحــراب را آئـيــنـه دار راز كــردی گـاهی برای قـاتـلـت كـردی سـفـارش گاهی يتـيمان را ز رأفـت، نـاز كردی وقتی كه بر عبـاس گفتی از حـسـيـنت از كـربــلا يـك راز را ابــراز كـردی دنبال تو عـدل و امـان بار سفـر بست آن شب كـزين دنـيـا سفـر آغاز كردی رفـتـی ولی بـانگ رسـای مـعـدلت را سـرتـاسـر دنيـا طـنـيــن انـداز كـردی بـار دگـر بـا الـتـفـاتی چــون هـميـشـه طبع «وفایی» را سخـن پرداز كـردی
: امتیاز
|
























